داستان جدید

این داستان، داستان شماست!

اگر می خواین توی داستان باشین، این فرم رو پر کنید:

اسم(توی داستان لازم نیست اسم واقعیتون باشه و اینکه ترجیحا توی میراکلس باشه اسمش):

جنسیت:

خلق و خو:

سن:

ویژگی های ظاهری:

وضعیت مالی:

وضعیت تحصیلی:

خانواده:

سایر توضیحات:

بعد توی کامنت ها برام بفرستین

قرار نیست مشخصات خودتون رو بنویسید، بلکه یک شخصیت خیالی رو باید تصور کنید!

داستان باحالی می شه@_@

راستی چرا کم کامنت می ذاریننننننن؟؟؟؟

کامنت نذاری پخ پخت کردم¡—¡

عکساش هم چندتا انتخاب کردم شاید به اینکه اون شخصیت خیالی رو بسازید کمک کنه:

اینم کلی ایدههههههه

 

 

 

پوستر+بیوگرافی داستان جدید

نام: قبل از من

ژانر: کمی ترسناک، غمگین، رازآلود

شیپ: نمی گم😀

تعداد فصل: 1 اگر خوشتون اومد 2

تعداد پارت: نامعلوم

پوستر(ممکنه عوض بشه):

 

بچه ها خیلی داستان باحالیه

برای اینکه پارت اول رو بدم10 کامنت کافیه^^

پس 10 کامنت که به این پست داده شد، می ذارمش^^

 

بیوگرافی داستان جدید-بانوی ورچ

سلام

به داستان جدید داریم

به نام: بانوی ورچ

(ورچ یعنی معجزه در زبان پارسی باستان)

می خوام آرزوتون رو برآورده کنم

این داستان میراکلس در ایران است که از پارسی باستانه

و نوشته ی خودمه

نام: بانوی ورچ

شیپ: اوایل آدرینت، بعدش ماریکت، بعد از اون لیدی نوار

ژانر: کمی عاشقانه، کمی تاریخی، ادبی

شاید این داستان رو گذاشتم

این نکته رو یادآوری کنم که اسم ها تغییر می کنه

اشخاص:

مارال(مارینت)

آدارایل(آدرین)

بانوی ورچ(لیدی باگ)

سیه گربه(کت نوار)

نظرتون رو بگید.

 

 

 

 

​​​​​​

داستان هدیه ی به یاد ماندنی پارت اول

نام داستان :هدیه ی به یاد ماندنی پارت اول

از زبان مرینت :مثل همیشه من بعد از مدرسه باید به خونه میرفتم و تکالیف هامو می نوشتم . حدودا  3 روزی میشه که از شدومات خبری نیس مثل همیشه قطعا یه نقشه ای تو سرش داره . من و کت نوار هم مثل همیشه بعد از ظهر وقتی که عصر میشد میرفتیم شهر رو بگردیم . تیکی خال ها پدیدار .

از زبان راوی : مرینت بعد از نوشتن تکالیفش تبدیل شد به لیدی باگ و بیرون رفت . کت نوار رو روی پشت بومی پیدا کرد و نشست کنارش . ولی یه جعبه ای که کنار کت نوار بود توجه ش رو جلب کرد .لیدی : سلام پیشی کوچولو . غروب زیباییه مگه نه ؟ . کت: سلام بانوی من . اره خیلی زیباست ولی هیچ چیز به خوبی تو نمی شه . لیدی: بسه کم خود شیرینی کن . راستی اون جعبه که کنارته چیه ؟ کت  : اه این . بگیرش مال توعه . چند وقتی بود تو باغچه مون گل رز نداشتیم اینو گرفتم که ماندگاری بیش تری داره . لیدی : ( خندیدن) اوه پیشی ممنونم . راوی : کفشدوزک جعبه رو باز کرد و یه توله سگ پشمالو ازش بیرون پرید و صورت کفشدوزک رو لیس زد . لیدی باگ خندید و سگ رو همراه خودش برد و با کت نوار خداحافظی کرد . و پارت اول تموم شد . منتظر پارت دوم باشید .فعلا بای.

 

برای پارت بعد 5 کامنت

ماکارون ویژه پارت سوم

این آرت کیوت رو آجی آریسا برام کشیده و خیلی دوستش دارمممممم


پارت سوم
☆—☆—☆—☆—☆—☆—☆—☆—☆—☆
شاد و شنگول اومدم خونه، حالا می تونستم توی مرحله ی آشپزی شرکت کنم.
خیلی خسته بودم و با همون لباسا خوابیدم.
♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡
این دفعه زودتر از خواب بلند شدم ولی تست آشپزی هم زودتر شروع می شد:/
سریع رفتم توی رستوران و دیدم فقط 12 نفر انتخاب شدن و من باید با 12 نفر رقابت می کردم.
کمک آشپز ها که داشتن بخش پخت و پز رو برای انجام تست آماده می کردن تا منو دیدن گفتن: یه زن؟! هیچوقت توی این رستوران یه آشپز زن نداشتیم:/
:/
به همه روپوش و کلاه آشپزی دادن و وارد بخش آشپزی شدیم. هر کسی کنار یه اجاق ایستاده بود و منتظر بود که غذایی که باید پخته بشه رو اعلام کنن.
آقای آگرست گفت: غذای امروز برای تست آشپزی....... "پاستا ای سیسی" است!
خوب، به نظر ساده می اومد، اینجا یه رستوران با غذای ایتالیایی بود و این یه غذای عادی به حساب می اومد، یه پاستا، اما برای من نه:/
-زمانتون از همین الان شروع می شه و 5 دقیقه وقت دارید!
چیییییییی؟ 5 دقیقه؟!
شروع کردم.
همه جور ماده غذایی رو در اختیار داشتیم و باید مناسب ترین ها رو انتخاب می کردیم.
خوب... از پاستا های کوتاه و اسپاگتی های شکسته برداشتم و آب رو جوش آوردم. پاستا و اسپاگتی رو توش ریختم و بعد از 2 دقیقه آبکش کردم، به اندازه کافی نرم به نظر می اومد. ماهیتابه رو روی اجاق گذاشتم و پاستا رو توش ریختم و شعله رو زیاد کردم تکونش می دادم و بعد از 10 ثانیه خاموشش کردم و ظرف مخصوص پاستا رو گذاشتم روی میز،پاستا رو توش گذاشتم و روغن زیتون رو روش ریختم.
فقط 30 ثانیه مونده بود
نخود، رب، سیب زمینی و سبزیجات رو توی ماهیتابه ریختم و یه ذره که حرارت دید برش داشتم و دو قاشق ازش رو با پاستا مخلوط کردم، آخرش هم رزماری رو باهاش مخلوط کردم و چند تا رزماری و یه ذره از سس رو برای تزیین کنار طرف گذاشتم و ظرف رو روی میز بازرسی گذاشتم.
همونجا بود که دیدم کمک آشپز یه چشم بند به چشم سرآشپز آگرست بست، سرآشپز گفت: باید بدون دیدن مقایسه کنم!
نفر اول ظرفش رو جلوی سرآشپز گذاشت، بعد نفر دوم، سوم و...... تا رسید به نفر نهم یعنی من. 
هیچی نگفتم تا صدام رو نشنوه. ظرف رو گذاشتم جلوش چنگال رو برای تست مزه اش برداشت و یه کم ازش خورد.
گفت:............
♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡
برای پارت بعد 15 کامنت

پارت اول داستان ماکارون ویژه!

 

پارت اول
☆—☆—☆—☆—☆—☆—☆—☆—☆—☆
*مارینت*

سوار قطار شدم و مامور بلیط هام رو چک کرد، قرار بود از بولوآ به پاریس برم، توی شهر نانت زندگی می کردم و توی شهر بلوآ آموزش آشپزیم رو تموم کرده بودم و حالا برای استخدام توی یکی از بهترین رستوران های پاریس آماده می شدم.
روی صندلیم نشستم و به بیرون از پنجره نگاه کردم، آفتاب به صورتم می تابید.
————————————————
از قطار پیاده شدم. سمت ایستگاه رفتم و یکی از تاکسی های قطار رو گرفتم.
یه خونه کوچیک توی پاریس اجاره کرده بودیم که اگر استخدام شدم اون جا بمونم.
وقتی رسیدم، خونه به هم ریخته بود، لباسام رو عوض کردم و موهام رو بستم، این برای یه آشپز ضروری بود. حوصله نداشتم خونه رو تمیز کنم، روی مبل خوابم برد.
♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡
این پارت کوتاه بود و پارت های بعد دو الی سه برابر اینه، چون هیجان از پارت بعد شروع می شه و این مثل یک جور معرفیه اولیه بود، برای پارت بعد 5 تا کامنت کافیه، نگران نباشین پارت های بعد خیلی طولانی تر، بامزه تر و بهتره:)
اگر براتون سوال بود باید بگم که نانت یه شهر توی فرانسه است و بلوآ هم همین طور.

داستان "The moon behind the cloud " ماه پشت ابر پارت دوم

برو ادامه

ادامه نوشته

داستان جدید"The moon behind the cloud " ماه پشت ابر پارت اول

برای خوندن داستان برو ادامه

ادامه نوشته

داستان جدید"The moon behind the cloud " ماه پشت ابر

پوسترمون👆

شیپ:لیدی نوار، آدرینت، مریکت، لیدرین

خلاصه داستان: ماه از پشت ابر بیرون میاد....

Finally
بالاخره
I see that night
اون شب رو می بینم
Finally
بالاخره
The moon comes from behind the cloud
ماه از پشت ابر در میاد
And in the middle of a cold and dark night
و در دل شب سرد و تاریک
The moon shines on my face
ماه به صورتم می تابد
But
ولی
That was all I wanted
این تنها چیزی بود که می خواستم
now
الان
now
الان
I can feel the moon shining
درخشش ماه رو حس می کنم
Although behind the cloud
با اینکه پشت ابر است
It shines again
باز هم می درخشد
Shine again
باز هم بدرخش
And fill my dark night with light
و شب تاریکم را سرشار از نور کن

***************************

پارت اول رو فردا یا امشب می دم

دو تا کامنت بدید تا پارت اول رو بذارم.