پارت اول داستان ماکارون ویژه!
پارت اول
☆—☆—☆—☆—☆—☆—☆—☆—☆—☆
*مارینت*
سوار قطار شدم و مامور بلیط هام رو چک کرد، قرار بود از بولوآ به پاریس برم، توی شهر نانت زندگی می کردم و توی شهر بلوآ آموزش آشپزیم رو تموم کرده بودم و حالا برای استخدام توی یکی از بهترین رستوران های پاریس آماده می شدم.
روی صندلیم نشستم و به بیرون از پنجره نگاه کردم، آفتاب به صورتم می تابید.
————————————————
از قطار پیاده شدم. سمت ایستگاه رفتم و یکی از تاکسی های قطار رو گرفتم.
یه خونه کوچیک توی پاریس اجاره کرده بودیم که اگر استخدام شدم اون جا بمونم.
وقتی رسیدم، خونه به هم ریخته بود، لباسام رو عوض کردم و موهام رو بستم، این برای یه آشپز ضروری بود. حوصله نداشتم خونه رو تمیز کنم، روی مبل خوابم برد.
♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡—♡
این پارت کوتاه بود و پارت های بعد دو الی سه برابر اینه، چون هیجان از پارت بعد شروع می شه و این مثل یک جور معرفیه اولیه بود، برای پارت بعد 5 تا کامنت کافیه، نگران نباشین پارت های بعد خیلی طولانی تر، بامزه تر و بهتره:)
اگر براتون سوال بود باید بگم که نانت یه شهر توی فرانسه است و بلوآ هم همین طور.
سلام من لیدی بی هستم، مدیر این وبلاگ که قراره با کمک شما بشه بهترین وبلاگ میراکلسی!